مانی رنگِ زندگیِ من ست، رنگ خورشید، رنگ داغ تابستان. برایم بی نهایت عزیز و شیرین و خواستنی ست. گاهی به خودم می آیم می بینم فقط یک ساعت ست نشسته ام و بازی های شاد اش را تماشا می کنم. از همه چیز فارغ ست و مثل خود زندگی ست، با همه ی ساده گی اش...تنهایی هایم را پُر می کند با حضور آفتابی اش. مانی فرشته ی زندگی من شده، بیشتر از همه خوابیدن اش را دوست دارم، اینکه روی پاهای من نفس می کشد، سَرش را می برد لای موهایم و دست هایش را می گذارد روی گردنم و تاصبح آرام و عمیق می خوابد و من چقدر صدای نفس هایش را دوست دارم...

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 2:43 توسط الف |