من و خودش
و اینجا خودش حرف میزند، چیزی میشود که همیشه بوده، صدای من...
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
نوشته های پیشین
اردیبهشت ۱۴۰۱
مهر ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۶
اسفند ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
پیوندها
RSS
وقتی یکی از ما پرید
شبها زیر موهاش پنهان میشد و اشکها در گودی استخوان ترقوهاش دریاچهای میساختند که قوها در کنارهاش سر در بال فرو میبردند و خواب آسمان را میدیدند.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:13 توسط الف
Powered By
BLOGFA.COM